يغما را چه شاعر بدانند و چه ندانند، شاعر است. اما آنچه كه اين شوريده سر خاك نيشابور را متمايز ميكند، شعر او نيست؛ آزادگي اوست.
يغما تأويلي عميق و عتيق از آزادگي عرضه كرده است:
«لذت بردن از تراژدي خويش»
يغما در معرفت خود، آزادي را در گردن نهادن به تقدير ميداند، آنچه كه به ديده پديدار است مهم نيست. به قول نيچه ي دردمند: «اهميت در نگاه توست». يغما براي نگاه خود بيشتر از آنچه كه در پيش چشم دارد و آنچه كه ديگران ميبينند اهميّت قائل است. و بدين سبب متهم به خودپرستي است.
يغما شاعر بنيادهاست. بنيادهايي كه در جهان امروز، سخت بيبنياد ماندهاند. آزاد زيستن، شرافتمند زيستن، به دور از دريوزگي زيستن، دردمند زيستن، و مهمتر از همه، عاشق زيستن:
اي دل سخن ز عشق به خلق جهان مگو
با مردگان گور احاديث جان مگو